بایگانی | مارس, 2013

اتحادیه های کارگری: گذشته، حال، آینده

24 مارس

کارل مارکس

(الف) گذشته

سرمایه نیروی اجتماعی متمرکز است، حال آن که کارگر فقط می­تواند نیروی کارش را بفروشد. بنابراین، قرارداد بین سرمایه و کار هرگز نمی­تواند مبنایی عادلانه داشته باشد، عادلانه حتا به معنای رایج در جامعه­ای که مالکیت وسایل مادی زندگی و کار را در یک سو می­گذارد و انرژی­های تولیدیِ حیاتی را در سوی دیگر. نیروی اجتماعی کارگران فقط در تعداد آنهاست. اما پراکندگی کارگران این نیرو را نابود می­کند. این پراکندگی را رقابت ناگزیر کارگران با یکدیگر می­آفریند و تداوم می­بخشد.

اتحادیه­های کارگری در اصل از دل تلاش خودانگیخته­ی کارگران برای از میان بردن یا دست کم مهار این رقابت بیرون آمدند، تلاش برای احاطه بر شرایط قرارداد آن گونه که آنها را حداقل در وضعیتی بالاتر از وضعیت برده­ی صرف قرار دهد. بنابراین، هدف فوری اتحادیه­های کارگری فقط پاسخ به نیازهای روزمره­ی کارگران، لوازم ممانعت از تعدی و تجاوز بی­وقفه­ی سرمایه و، در یک کلام، مسائل مربوط به دستمزد و زمان کار بود. این فعالیتِ اتحادیه­های کارگری نه تنها مشروع بلکه ضروری است. تا زمانی که نظام کنونیِ تولید وجود دارد، نمی­توان از این فعالیت چشم پوشید. از سوی دیگر، اتحادیه­های کارگری، بی آن که خود متوجه باشند، مراکز سازمان­یابی طبقه­ی کارگر بودند، همان گونه که شهرها و کمون­های قرون وسطا مراکز سازمان­یابی طبقه­ی متوسط بودند. بی­گمان، اتحادیه­های کارگری برای جنگ چریکیِ کار با سرمایه لازم­اند، اما آنها در مقام نهادهای سازمان­یافته برای الغای نفس نظام کارِ مزدی و حاکمیت سرمایه اهمیت بیشتری دارند.

(ب) حال

اتحادیه­های کارگری بیش از حد به مبارزات محلی و روزمره علیه سرمایه چسبیده­اند و، به همین دلیل، قدرت خود را برای عمل بر ضد خودِ نظام بردگی مزدی دست کم گرفته­اند. از این رو، آنها خود را بیش از حد از جنبش­های اجتماعی و سیاسی کنار کشیده­اند. با این همه، به نظر می­رسد که اخیراً تا حدودی به رسالت تاریخیِ بزرگ خود پی برده­اند؛ این را برای مثال از شرکت آنها در جنبش سیاسیِ اخیر در انگلستان، از وسعت­یابی دید آنها به علت ایفای نقش در ایالات متحده­ی آمریکا، و از قطع­نامه­ی زیر می­توان دریافت، که در کنفرانس بزرگ اخیر نمایندگان اتحادیه­ها در شفیلد صادر شده است:

     این کنفرانس، ضمن قدردانی کامل از کوشش­های «انجمن بین­المللی» [انترناسیونال اول] برای متحد کردن کارگران تمام کشورها از طریق برقراری پیوند مشترک و برادرانه میان آنها، از صمیم قلب به تشکل­های گوناگونی که نمایندگان­شان دراینجا حضور دارند توصیه می­کند که به این انجمن بپیوندند، زیرا بر این باور است که این امر برای پیشرفت و شکوفایی کل جامعه­ی کارگری  حیاتی است.

(پ) آینده

اتحادیه­های کارگری، صرف نظر از این که در اصل برای چه اهدافی به وجود آمده­اند، اکنون باید آگاهانه همچون مراکز سازمان­یابی طبقه­ی کارگر و با هدف کلی رهایی کامل این طبقه عمل کنند. آنها باید به هر جنبش اجتماعی و سیاسی که در جهت این رهایی باشد یاری رسانند. اتحادیه­های کارگری، که خود را پرچمدار کل طبقه­ی کارگر می­دانند و به این عنوان عمل می­کنند، نمی­توانند از فراخواندن کارگرانِ نامتشکل به صفوف خود غفلت ورزند. آنها باید دغدغه­ی منافع کارگرانی را داشته باشند که سطح دستمزدشان از همه پایین­تر است، مانند کارگران کشاورزی، که اوضاع و احوال استثناییِ کنونی آنان را بیچاره کرده است. اتحادیه­های کارگری باید تمام دنیا را متقاعد سازند که تلاش­های­شان نه برای اهداف تنگ­نظرانه و خود­خواهانه بلکه به قصد رهایی میلیون­ها انسان ستمدیده انجام می­گیرد.

این قطعه، که در اوت 1866 نوشته شده است، رهنمود ششم از نوشته­ی مارکس به نام «رهنمودهایی برای نمایندگان شورای عمومی موقت» انترناسیونال اول است، و خطاب به اعضای شورا در کنگره­ی نخست انترناسیونال، که در سپتامبر 1866 در ژنو برگزار شد، نوشته شده است، و در این کنگره به عنوان گزارش رسمی شورا حوانده شد. قرائت این رهنمود در کنگره­ بحثی نظری راه انداخت که در آن نمایندگان فرانسه، که تحت تأثیر پرودون بودند، با اعتصاب و مبارزات اتحادیه­های کارگری مخالفت کردند.  کنگره­ی ژنو، در پایان، از قطع­نامه­های مارکس حمایت کرد.

منبع:

The General Council of the First International, 1864-1872: Minutes (in five volumes) (Moscow: Progress Publishers, 1962-).

نقل از:

Marx and Engels on the Trade Unions, edited with an introduction and notes by

Kenneth Lapides, International Publishers/New York, 1987, p.64-5

ترجمه­ی محسن حکیمی

فروردین 1392

Advertisements